نمایش تبلیغ
 
ایجاد وبلاگ
 
مدیریت وبلاگ
 
وبلاگی دیگر
 
وطن سبزی سپیدی سرخ گونی مبادادشمنت راجززبونی

شنبه، 4 مهر، 1383

دوستها مثل گلهاي رز هستند

دوستها مثل گلهاي رز هستند
 

Friends are like roses, some old some new.
دوستها مثل گلهاي رز هستند بعضي تازه هستند بعضي قديمي
They help us in the worst of times by pulling us through.
اونها ما را كمك مي كنند در زمانهايي سختي با كشيدن به طرف خودشون
We may not always agree, but I know in you I can confide.
ممكنه ما هنيشه موافق نباشيم ولي من مي دونم كه من مي تونم بهت اعتماد كنم
Through thick and thin you are always by my side.
در دشواري و سهولت تو هميشه در كنار مني
Show your friends how much they mean to you.
نشان دهيد شما دوستانتان را چقدر مي فهميد
Send them this poem even if your friends are new.
اين شعر را براي دوستانتان بفرستيد حتي اگر دوست جديد شما هستند
Because sometimes we need a lift and our friends do too.
چون بعضي وقتها ما نياز به بالا رفتن داريم بعضي وقتها دوستانمان
Send them this so they stop feeling blue.
بفرست براي آنها اين باعث مي شه احساس افسردگي نكنند
AshenayeshabGroup
رزي در پشت ديوار
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 


شنبه، 4 مهر، 1383

دختران فراری

بارها به اين نكته فكر كرده ام، فراری، دختر فراری، چرا و چگونه؟ چه عواملی باعث می شود كه يك دختر فراری شود، برای چه؟
زمانی كه خانه پدرم بودم، بارها مطالب روزنامه ها و مجلات رامی خواندم كه نوشته بودند، فراری، دختر فراری اين ور رفت، دختر فراری آن ور رفت، دختر فراری فلان كار را كرد و... و هميشه به اين مطلب فكر می كردم كه چرا آنان فراری شده اند و نشريات و جرايد نام دختر فراری را بر آنها می گذارند، البته تا حدی هم در رابطه با آن تحقيق كردم و متوجه شدم بيشتر آنها به خاطر مسائل خانوادگی از خانه گريزان می شوند.
هنگامی كه در محله ما مشخص شد، يكی از دوستانم به نام «زهره» به خاطر دعوای پدر و مادرش از خانه گريزان شده و لقب دختر فراری گرفته است، خدا را شكر می كردم به خاطر موقعيت اجتماعی ام، اما هيچگاه نمی توانستم، روزی خود را يك دختر فراری ببينم، آری من فراری ام، اما چرا؟ می خواهم برايتان از سرگذشت شومم بنويسم، سرگذشتی كه از مرگ مادرم آغاز شد.
من تنها فرزند پدر و مادرم بودم، سه سال پيش يعنی زمانی كه
۱۵ سال بيشتر نداشتم، مادرم بر اثر بيماری سرطان درگذشت و مرا تنها گذاشت، من ماندم، يك خانه بزرگ و يك پدر. ديگر همه چيز من، پدرم شده بود، انيس من، مونس و همدم من. ديگر شب و روز من با پدرم صرف می شد و او هم انصافا تمام و كمال وقت خود را صرف من می كرد تا مشكلی عاطفی برايم پيش نيايد.
پدرم فروشگاه لوستر فروشی داشت و تقريبا كسب و كار او خوب بود، يك آپارتمان بزرگ در خيابان زعفرانيه تهران داشتيم و يك ماشين مدل بالا... اما افسوس كه مادرم خيلی زود ما را تنها گذاشته و غم عجيبی در دلمان به وجود آورد. داشتم برايتان می نوشتم، همه چيز خوب پيش می رفت، تا اين كه پدرم تصميم به ازدواج گرفت، يعنی من بايد صاحب نامادری می شدم، نامادری كه نمی دانستم كی و چی هست؟ اما پدرم خيلی از او تعريف می كرد، به هر حال با رضايت خانواده پدری، ازدواج او با مينا، يك زن
۳۶ ساله كه صاحب پسری ۱۶ ساله، يعنی همسن و سال من بود صورت گرفت. حميد پسر مينا، در اصفهان زندگی می كرد، يعنی در همان جايی كه به دنيا آمده بود و پدرش از مادرش جداشده و به خارج از كشور رفته بود. مغازه ای از پدر حميد برای او مانده بود و او در آنجا كار می كرد. مينا هم در اصفهان زندگی می كرد و گهگاهی برای مغازه خودشان كه يك لوكس فروشی بود، به تهران می آمد و لوازم تزئينی تهيه می كرد. در يكی از همان آمد و رفت ها بود كه به مغازه پدرم رفت و آنجا باب آشنايی آنها باز شد و پس از چندی تصميم به ازدواج گرفتند. اما گويا حميد راضی نبود و می گفت: مادرم نبايد ازدواج كند و كسب و كارمان را در اصفهان به امان خدا ول كند و به تهران برود. اما مينا هم برای خودش عقايدی داشت، او می خواست، در يك خانه بزرگ و لوكس زندگی كند و پس از مدتها ماشينی مدل بالا زيرپايش باشد، خب پدر همه اينها را داشت پس ديگر درنگ جايز نبود.
پيش از ازدواج، پدر مرا با خود به رستوران برد تا در آنجا با مينا آشنا شوم، مينا هم با رويی گشاده از من پذيرايی كرد و پشت سر هم «دخترم، دخترم» می گفت كه دروغ نگويم، مهر او بر دل من نشست و من هم تصميم گرفتم او را مادر صدا بزنم. دو ماهی از ازدواج پدر و زندگی مينا در خانه ی ما نمی گذشت كه متوجه حركات مشكوك مينا شدم، تلفن های مشكوك به اين ور و آن ور و...
خيلی دوست داشتم. سر از كار او درآورم. در همين زمان بود كه حميد هم از اصفهان چند روزی به خانه ما آمد. حميد پسر خوب و مودبی بود و در حرفهايش مشخص بود كه از ازدواج مادرش به هيچ عنوان راضی نبوده است. حميد می گفت: «مادرم، باعث شد كه زندگی ما متلاشی شود، او حركات مشكوكی انجام می داد و دائما پدرم با او دعوا می كرد، تا اين كه آخر، پدرم طلاق او را داد و يك مغازه برای من گذاشت و به خارج از كشور رفت. از آن روز به بعد من به همراه مادرم تنها زندگی كردم، اما، امان از دست مادرم كه به هيچ عنوان دوست ندارم او را مادر صدا بزنم، حال او می خواهد زندگی پدرت را بپاشد، او زن مورد اطمينانی نيست، خيلی بايد مراقب خودتان باشيد.»
به فكر فرو رفتم، آخر چه طور می شود يك پسر چنين با مادرش رفتار كند، مگر مينا چه كار می كند. حميد ادامه داد: مينا، مادر من است اما مشكل اخلاقی دارد.
به خودم گفتم: آخر چه طور چنين چيزی امكان دارد؟ مگر می شود؟ اگر اين طور بود، پدرم حتما می فهميد. كه حميد ادامه داد: به چه چيزی فكر می كنی، به اين كه لابد پدرت نفهميده! معلوم است، نمی فهمه، چون مينا ماری است خوش خط و خال. او آمده برای تصاحب ثروت پدرت.
به هر حال حميد رفت و روزها به همين منوال می گذشت و شك من به مينا بيشتر و بيشتر می شد. يك شب از نبود مينا، نهايت فرصت را بردم و به پدرم گفتم: مينا برای تصاحب ثروتت آمده، او تو را دوست ندارد و زمانی كه تو در خانه نيستی، من شاهد تلفن های مشكوك او هستم، او با آدم های مشكوك در رابطه است. پدر چرا نمی فهمی؟ اما پدرم به جای اين كه به حرف های من اعتماد كند، در كمال بی رحمی سر من داد زد و شروع به ناسزا گفتن كرد: «دختره ابله، تو نمی فهمی، تو شعور نداری، تو به مينا حسادت می كنی، آيا او تا به حال از گل بالاتر به تو گفته؟»
واقعا هم اين طور بود، او با من واقعا مهربان بود، اما گويا پس از بازگشت او به خانه، پدرم گفته های مرا درباره مينا با او در ميان گذاشت و از فردا بود كه مينا عوض شد. صبح زود كه می خواستم به مدرسه بروم، گفت: زری خانم خودم شما را می رسانم، متوجه شدم كه صبح سوار ماشين پسرها می شوی و آن ها تو را به مدرسه می رسانند، گرچه به پدرت هم گفتم.
خدای من او چه می گويد؟ من و اين كارها؟ خلاصه روزها به همين منوال می گذشت تا اين كه يك روز او مرا كشيد كنار و گفت: زری خانم، لطف كن، دوستان پسرت وقتی زنگ می زنند، گوشی را خودت بردار، نه من كه بعد گوشی را قطع كنند، البته اين را هم به پدرت گفتم...
ديگر كاملا مشخص بود كه مينا با من چپ افتاده و كاری ديگر نمی شد كرد. مشخص بود كه او كاملا بر روی فكر و ذكر پدرم، تسلط پيداكرده. نمی دانم چه طور می شد، نظر پدر را در رابطه با خودم عوض كنم.
يادم می آيد يك روز چنان به خاطر گفته های مينا از دست من شاكی بود كه با كمربند به جانم افتاد و گفت: «چشم و دلم روشن، حالا پسرها می آيند، زنگ خانه را می زنند و تو را می خواهند»!؟
- نه بابا، اين حرفها چيه، دروغ می گه...
ـ خفه شو، ببند اون دهنتو... ديگه نمی خوام چيزی بشنوم.
باز هم روزها و شب ها می گذشت تا اين كه دوباره حميد برای ديدن مادرش به خانه ما آمد. پدر و مادر شب به مهمانی رفتند و من و حميد در خانه تنها مانديم. از هر دری صحبت كرديم و گفتيم، درس، كار، دنيای موزيك و سينما و...
صبح كه از خواب بيدار شدم، ديدم حميد دم در ايستاده و مينا به او ناسزا می گويد: احمق، اين دختره عوضی است، تو چرا حرفش را گوش كردی...
ـ مادر معلوم است كه چی می گی؟ چرا مزخرف حرف می زنی؟
و در خانه را محكم بست و رفت.
شب كه پدرم به خانه آمد، يك راست به سراغ من می آمد و دوباره همان آش و همان كاسه. ديگر نمی توانستم. اين وضع را تحمل كنم. زندگی برايم تيره و تار شده بود و من ديگر تحمل اين همه سختی را نداشتم. تصميم گرفتم از خانه بروم. كيف و وسايلم را جمع كردم و از خانه بيرون زدم.
كجا بايد می رفتم؟ كجا؟ا نمی دانستم، ابتدا به خانه يكی از دوستانم رفتم و جريان را برای او گفتم، اما او گفت: زری، تنها دو سه روز می توانی اين جا بمانی، چون به دروغ بايد به پدر و مادرم بگويم كه والدينت به مسافرت رفته اند و گر نه، شك می كنند. دو سه روز به همين شكل گذشت و سپس به خانه دوست ديگرم رفتم، دو سه روز هم آنجا بودم، ديگر هيچ راهی برايم نمانده بود، به ياد نوشته های جرايدی افتادم كه نوشته بودند معمولا دختران فراری در پارك ها زندگی می كنند، پس به ناچار به پاركی رفتم در مركز شهر... حال شانس آوردم كه تابستان بود و جا برای خوابيدن در پارك بود. شب اول را با ترس و لرز در آنجا گذراندم و خدا خدا می كردم كه اتفاقی برايم نيفتد. شب اول هيچ اتفاقی برايم نيفتاد چرا كه سعی كردم خودم را از چشم نگهبان آن پارك بزرگ و افراد مشكوك مثل خودم پنهان كنم. روز دوم بی هدف در خيابان ها راه می رفتم، ديدم پسری با ماشين جلوی پايم ترمز كرده، پول زيادی همراهم نبود. گرسنه بودم، خسته بودم، ناتوان بودم، اصلا متوجه نشدم كه چطور شد، سوار ماشينش شدم و به همراه او رفتم، اسمش كيومرث بود، به من گفت از خانه فرار كردی؟ پرسيدم: از كجا اين قدر مطمئنی؟ گفت: من شيطون هايی مثل تورو خيلی خوب می شناسم، از قيافت معلومه ديشب رو در پارك يا جای ديگری گذراندی، خستگی از چشمات می باره. تعجب كرده بودم و خيلی جدی به او گفتم: «آره تو درست می گويی، من فراری ام، يك نامادری احمق و يك پدر نادان مرا به اين روز انداختند، حالا كه چی؟»
ـ حالا كه هيچی، دختر عجيب و غريب، می خوام به تو كمك كنم، اگر اعتماد كنی، می توانی به خانه ما بيايی.
- خانه شما؟ مگر پدر و مادرت چيزی نمی گويند؟
- نه بيا، مشكل ندارد، آنها حاضرند به دختری معصوم مثل تو كمك كنند.
به خانه آنها رفتيم، اما خبری از پدر و مادرش نبود، كيومرث گفت: به تو دروغ گفتم، خواستم تو را به اين جا بكشانم، اگر می گفتم پدر و مادرم خانه هستند تو نمی آمدی، اما خيالت راحت باشد، من پسری نيستم كه مشكلی برای تو درست كنم، خيالت راحت باشد. و به واقع هم همين طور بود چهار روز در خانه آنها بودم و مشكلی برای من به وجود نيامد، در آن مدت فهميدم كه او بچه گرگان و از يك خانواده پولدار است و پس از قبولی در دانشگاه به تهران آمده و پدرش برای او يك خانه كرايه كرده است.
بگذريم. دو هفته از حضور من در خانه كيومرث گذشته بود. كيومرث فصل تعطيلات دانشگاهی اش بود، اما پس از آشنايی با من تصميم گرفت كه در تهران بماند.
۱۵ روز بعد از حضور من گذشته بود و من ديگر عاشق كيومرث شده بودم. شب ها به رستوران می رفتيم و برايم خريد می كرد. و پس از مدتی سرانجام اتفاقی كه نبايد می افتاد، افتاد و من...
سه ماه از حضور من در خانه كيومرث گذشته بود و ما با هم زندگی می كرديم تا اين كه ديدم، او يك روز با يك دختر ديگر به خانه آمد. او هم مثل من فراری بود. اما بسيار بی پروا و گستاخ و مشخص بود كه سال هاست فراری است. كيومرث به من گفت: «زری جان، ديگر به اندازه از تو نگهداری كردم، مهمانی بس است، اگر جای ديگری سراغ داری بروی برو.»
به همين راحتی، مرا فروخت، مرا كه به او دل بسته بودم و حتی بارها صحبت از ازدواج به ميان آمده بود، اما همه حرف بود و خيال باطل. من هم وسايلم را جمع كردم و رفتم. حال از آن روزها نزديك يك سال می گذرد و من ديگر نمی دانم كی هستم، هر روز و هر شب يكجا بودم، يك روز خانه اين بودم، يك روز خانه آن، يك روز اجير فلان خانه شدم و روز ديگر... و حالا ديگر من يك فراری حرفه ای و بی پروايم. فراری. من به همين راحتی لقب دختر فراری را گرفته ام. خيلی دلم می خواهد بروم پيش پدرم و انتقام خودم را از او بگيرم. خيلی دلم می خواهد بدانم آيا مينا اموال پدرم را تصاحب كرد يا نه؟ اما نمی دانم با چه رويی بروم و به آنها چه بگويم...


پنجشنبه، 2 مهر، 1383

آموزشيها

لينك ها را در صفحات جديد باز كنيد.
وقتي شما به لينكي بر مي خوريد (مقصود همان كلمات يا عباراتي است كه عموما آبي رنگ هستند و "كرزر" با رفتن بر روي آنها، به "دست" تبديل مي شود) مي توانيدآن را در همان پنجره باز كنيد و يا اينكه آن را در پنجره جديدي باز كنيد. بهتر است هميشه لينك ها را در پنجره جديد باز كنيد، براي اين كار بجاي اينكه به راحتي روي لينك رفته كليك چپ كنيد، روي لينك برويد و سپس كليك راست كنيد، بعد از آن روي
open in a new window برويد و در مرحله آخر كليك راست را رها كنيد. با اين كار لينك در پنجره جديدي باز مي شود. اين كار چه مزيتي دارد؟ با اين كار شما در حالي كه مشغول خواندن صفحه دانلود شده هستيد، صفحات ديگر دانلود مي شوند، يعني سريعتر كارها انجام مي شود. مثلا وقتي توسط "ابزار جستجويي" كلمه اي را جستجو مي كنيد و سپس نتايج ظاهر مي شود، هر كدام از نتايج كه مورد علاقه شما بود، "در صفحه جديد باز كنيد" با اين كار در حالي كه مشغول خواندن نتايج سرچ هستيد، صفحات مورد علاقه شما در حال دانلود شدن هستند. مثلا وقتي كه مي خواهيد به صفحه بعدي نتايج سرچ برويد (و مثلا كليد next را مي زنيد) مي توانيد در حاليكه صفحات بعدي نتايج جستجو در حال دانلود شدن هستند، برگرديد و صفحات كاملا دانلود شده خود را، از صفحات مورد علاقه انتخاب شده از ميان نتايج جستجو، مطالعه كنيد.

توجه:

1. 1. بعضي از سايتها اين امكان را مي دهند كه با زدن كليدي ، تمامي لينكها در پنجره جديد باز شوند.

2. 2. بعضي از لينكها طوري آماده شده اند كه خود بخود در پنجره جديد بازشوند. با اين كار (يعني زدن كليك راست و سپس انتخاب حالت open in a new window) ممكن است اعلان "صفحه يافت نشد" پديدار شود. در اينصورت كافي است همان كليك چپ را بزنيد تا لينك در پنجره جديد باز شود.

3. 3. شما براي باز كردن لينك ها در پنجره هاي جديد، محدوديت داريد. اگر تعداد زيادي پنجره باز شود ممكن است باعث "هنگ" كردن برنامه مرورگرتان شود. بنابراين بطور همزمان، حدود 10 تا 15 پنجره بيشتر باز نكنيد

خطوط را "خرچنگ قورباغه" مي بينيد؟ فرار نكنيد.
بسياري از افراد هنگام مواجهه با صفحات فارسي اي كه در آنها بجاي حروف درست فارسي اشكال عجيب غريب ديده مي شوند، به سرعت سايت را ترك مي كنند. البته اين را ه مناسبي براي تنبيه طراحان صفحات وبي است كه در صفحه وب خود اين مشكل را دارند. ولي چنانچه بخواهيد مي توانيد، احتمالا صفحه را درست كنيد. كليك راست موس را فشار دهيد، از صفحه باز شده، گزينه
encoding را انتخاب كنيد. براي درست ديدن صفحات فارسي، يكي يكي گزينه هاي زير را انتخاب كنيد تا ببينيد، كداميك جواب مي دهد: Windows (Arabic) Windows (Western) UTF-8 يعني ابتدا از گزينه، encoding، windows(Arabic) را انتخاب كنيد، اگر صفحه درست شد كه هيچ ولي اگر درست نشد،‌ مجددا كليك راست كرده encoding و سپس windows (western) را انتخاب كنيد، اگر صفحه درست شد كه هيچ ولي اگر درست نشد، گزينه سوم (يعني UTF-8) را امتحان كنيد. اگر هيچكدام نشد،‌ ببينيد (احتمالا در صفحه اول سايت) آيا صفحه فارسي با قلم خاصي نوشته شده در نتيجه از شما خواهش شده كه : "ابتدا قلم ما را نصب كنيد"؟ در اينصورت مجبوريد ابتدا آن فونت را به شكل زير نصب كنيد:

 1ـ فونت را دانلود كنيد.

 2ـ در پنجره control panel روي fonts دوبار كليك كنيد تا پنجره مورد نظر باز شود.

 3ـ گزينه Install new font را از منوي File همان پنجره Fonts انتخاب كنيد.

 4ـ مسير فونت مورد نظر را از پنجره هاي ليست Folders، Drives همان پنجره مشخص كنيد. سپس فونت شما در پنجره كوچك list of fonts ظاهر مي شود.

 5ـ حال آن را انتخاب و ok بزنيد تا فونت مورد نظر روي سيستم نصب شود. پس از اين با زدن refresh صفحه وب مورد نظر،‌ مي توانيد آن را به راحتي بخوانيد. ولي اگر باز مشكل داشتيد، روي صفحه وب،‌كليك راست كنيد و در encoding گزينه User defined را انتخاب كنيد. قاعدتا با refresh كردن بايد بتوانيد صفحه را بخوانيد

اگر گرفتار يك سايت شلوغ شديد!
اگر وارد صفحه اول يك سايت شلوغ كه داراي تعداد زيادي لينك ، انواع جعبه ها و كادرهاي مختلف در نقاط مختلف صفحه مي باشد، شديد، بجاي صرف زمان زياد براي درك صفحه، سريعا به بالا يا به سمت چپ صفحه نگاه كنيد، ببينيد آياكليدي به نام
site map دارد يا خير، اگر چنين كليدي نبود كه بايد پيه مطالعه كامل صفحه اول را به تن بماليد. ولي اگر چنين كليدي موجود بود با زدن آن به صفحه اي مي رويد كه در آن تمام لينك هاي موجود در سايت بصورت فهرست آورده شده است. با خواندن آن مي توانيد سريعا بفهميد ، در سايت چه صفحاتي با چه موضوعاتي موجود است.

به دنبال يك كلمه در يك صفحه مي گردم، چه كنم؟
گاهي وارد يك صفحه اي مي شويم كه پر از مطالب مختلف است. مي خواهيم ببينيم توي اين صفحه راجع به مثلا ايران صحبتي شده يا خير، به عبارت ديگر آيا در اين صفحه كلمه "ايران" آمده است يا خير.

 كافيست در مرورگرIE (يعني Internet explorer) كليد View و سپس گزينه Find را انتخاب كنيم. در صفحه اي كه باز مي شود كلمه IRAN را تايپ كنيد، و كليد Find را فشار دهيد. اگر اين كلمه در صفحه موجودباشد آن كلمه در وسط صفحه آورده شده و هاي لايت مي شود. با فشردن مكرر كليد Find ديگر كلمات مورد جستجو در صفحه آورده مي شود. .

دنبال يك كلمه توي يك سايت مي گردم، چه كنم؟
فرقي كه اين حالت با حالت قبل دارد اينست كه در جستجوي يك كلمه، در تمامي صفحات يك سايت هستيم. روش كار را در دو جستجوگر
google و AltaVista توضيح مي دهم.

 فرض كنيد مي خواهيم ببينيم كلمه IRAN در سايت www.bbbb.com آمده يا نه ،

الف) در جستجوگر google در جعبه جستجو تايپ كنيد: Site: www.bbbb.com iran (يك فاصله خالي بين آدرس و كلمه Iran ايجاد كنيد) سپس enter را بزنيد. صفحاتي از سايت www.bbbb.com را كه داراي كلمه IRAN است را مي آورد.

 ب) در جستجو گر Altavista در جعبه جستجو تايپ كنيد: URL:www.bbbb.com+iran (يك فاصله خالي بين آدرس و كلمه +iran اعمال كنيد) سپس enter را بزنيد.

اين سايت، عجب موسيقي زمينه زيبايي دارد كاش مي توانستم آن را داشته باشم.
بله منهم چندين بار اين وسوسه به سراغم آمده . اما چطور مي توان فايل موسيقي يا صدا پس زيمه يك سايت را براي خود
save كرد؟ روي صفحه اي كه خواستار صداي پس زمينه آن هستيد برويد. كليك راست كنيد، و روي Source برويد و كليد موس را رها كنيد تا صفحه Source باز شود.

در اين صفحه به دنبال عبارت bgsound بگرديد. وقتي آن را يافتيد جلوي آن نام فايلي مي بينيد، مثلا به صورت pop.mid اين نام را برداريد و در جعبه آدرس سايت، آخرين عبارت (كه پس از آخرين / آمده است) را حذف كرده و بجايش اين نام را يعني pop.mid را تايپ كنيد و نهايتا كليد enter را بزنيد. فايل صوتي آماده است!

براي مثال اگر آدرس صفحه چنين بود:

www.worldmusic.com/africa/senegal/folkore.html

آن را به اين صورت بنويسيد:

www.worldmusic.com/africa/senegal/pop.mid

آيا من مجبورم اين صفحه مقدماتي سايت را با چندين دقيقه انيميشين خسته كننده ببينم؟
بعضي از طراحان صفحات وب واپس گرا(!) هنوز هم از صفحات (
Introduction) intro به عنوان صفحه اول هوم پيج استفاده مي كنند و در اين صفحات انيميشيني قرار مي دهند كه پس از اتمام آن تازه مي توانيد به صفحه اول سايت كه داراي مطلب است برويد . اگر حوصله ديدن اين صفحات را نداريد، ابتدا بگرديد ببينيد در صفحه Intro كليدي به نام skipintro هست يا نه. اگر بودكه سريع آن را فشار دهيد تا از روي اين صفحه به صفحه اول بپريد.

اگر چنين كليدي نبود، مجبوريد لااقل يكبار اين صفحه مقدماتي را تحمل كنيد تا به صفحه اول برويد. حالا آدرس اين صفحه را كه در جعبه آدرس بالا صفحه نوشته شده است يادداشت كنيد و از اين پس با اين آدرس به سايت مورد علاقه خود برويد تا در واقع آن صفحهخسته كننده را ميان بر زده باشيد.

آلت دست طراح صفحه وب نشويد.
در واقع بايد گفت امان از اين طراحان صفحات وب كه هنوز ول كن فريم نيستند، باوقتي مي خواهيد صفحه اي يا عكسي را
save كنيد، صفحه اي باز مي شود و در آن بطور پيش گزيده نام فايل همان نامي نوشته شده كه طراحي وب بر آن صفحه گذاشته است. ولي طراح صفحه وب نامگذاري صفحات و عكسها را بنابر نيازمنديهاي خودش گذارده است. شما مي توانيد نامها را مطابق نظر خود تغيير داده و سپس آن را save كنيد.

و اما آخرين و نه كم اهميت ترين :
همانطور كه وقتي مي خواهيد با ماشيني رانندگي كنيد صندلي و آيينه و .... را مطابق نظر خود تنظيم مي كنيد. وقتي هم كه مي خواهيد در اينترنت "بچرخيد" مرورگر را مطابق نظر خود تنظيم كنيد. كليدهاي مورد نظر خود را اضافه كنيد و آنهايي كه نمي خواهيد حذف كنيد. كليدها را بزرگ يا كوچك كنيد.

جستجوگري كه از آن استفاده مي كنيد (مثلا toolbarاگر لازم مي دانيد) را دانلود كنيد، تا براي سرچ در آنها هر بار مجبور نباشيد به صفحه اول google يا yahoo مراجعه كنيد.

 

 

 

 

 


پنجشنبه، 26 شهریور، 1383

اعراب

سیدواولادمحمد

 اسلامیون پس ازفتح هرکشورومنطقه ای درصدد ازدواج وتجدید فراش درآن منطقه می آمدند./

 لذابامعرفی خود ونسبت دادن های الکی خودبه محمدبن عبدالله که آری ما از نوادگان،پسرخاله،پسرعموو…..

 وی هستیم بالاجبار ازدواج هایی راصورت می دند.

 نمی خواهم بگویم که همه سیدها ولی شاید بیش از85%آنها به همین صورتند یعنی دروغزاده اند نه امامزاده.

 

اختلافات دربین اسلامیون

 همانطورکه می دانید اختلافاتی دربین اسلامیون وجوددارد که همین اختلافات باعث به وجودآمدن دوفرقه(شیعه وسنت)شده است.

 بحث ولایت علی

 ولایت علی ین ابوطالب مهمترین اختلاف بین این دوفرقه می باشد . ذکراین مسیله حایزاهمیت است که

1-        بوبکر که درابتدا ازکفاربود ودرضمن وی ازبزرگان،سرمایه داران ومخالفین سرسخت محمدبود که بعدهابه اسلام  پیوست./

2-        عمربن عبدالخطاب هم که بعدها وی نیزپدرزن محمدشد اوهم ازبزرگان ومخالفین محمد وشاید قدرترین مخالف  اوبشمارمی رفت وی نیزبه محمدپیوست./

3-        عثمان اونیزازبزرگان بود که نسبت داماد محمدراداشت وی نیز باهمان شرایط دوخلیفه قبل بود  جالب است بدانید که  وی ابتدابایکی ازدختران محمدازدواج کرد اما طولی نکشید که همسرش رابه قتل رساند وپس ازمراجعه به محمد برای  خواستگاری ازدختردیگروی نیز باموافقت محمد روبه روشد وحتی محمدگفن اگردختردیگری هم بخواهد به اوخواهم  داد.

 حالا شماب گویید اینهاکه هرسه ازمخالفان محمدبه شمارمی رفتند می شودکه بدون وعده ووعید به خلافت پس از   محمد مسلمان  شوند ودر ضمن چنین وصلتهایی بین آنهاصورت گیرد لازم به ذکراست که محمددرسنین حدود45تا55سالگی بادختر9ساله  ابوبکر از دواج کرد.آیا این مسیله به نظر شما دال براین نیست که همه این اختلافات ازهمین ارتباطات وقول های بی شک داده  شده محمد به این سه نفر میباشد؟

 

  صیغه

  اختلاف بعدی که بین مسلمانان وجوددارد مورد صیغه می باشد که دربین تشیع وجوددارد دراینجاباید حق رابه سنت دادچراکه    طرح مسیله ای کاملاًجواب این موضوع راداده اند.

  مسیله مطرح شده ازجانب سنت این است که باتوجه به اینکه ازدواج خواهروبرادربرخلاف شرع هست،پس اگرمردی دوزن   راصیغه کند وازهردواینها صاحب فرزندشود ویکی ازاین فرزندان دخترودیگری پسرباشد

  ازآنجا که ممکن است این فرزندان ندانند که هردوزاده یک پدرهستند وبخواهند باهم ازدواج کنند حکم چیست؟

  اینها2مورد ازدهها مشکل مسلمین می باشد که هردووابسته به امیال غلط آدمی می باشند./

 

تحریف درقران

درزمان نزول قران برمحمد چون تعداد اشخاص باسواد بسیارناچیزبود به همین دلیل عده ای ازمسلمانان موظف می گردیدند تا هرکدام بخشهایی ازآیات منزول را حفظ کنند./ بعد به دلیل کشورگشایی ها وجنگ هاومرگ بسیاری ازحفاظ درزمان عثمان،وی دستوربه مکتوب نمودن آیات داد تا قران راازخطرنابودی کامل نجات دهد،لذا هرکس هرچه راحفظ کرده بود گفت تاکاتبان آنهارابنویسند./

به نظرشماآیامیشود که بااینگونه شرایط واینگونه جمع آوری وآن روحیه حریص ومریضی که ازعثمان درروایات ذکر شده قران کامل وبدون دخل وتصرف مکتوب شده باشد وتاکنون سالم باقی مانده باشد؟

 

 

                                                                         شادوژپيروز باشيد

 

 

مهدی موعود(دانلود)

 


یکشنبه، 22 شهریور، 1383

اسلام وايران

وروداسلام به ایران

همانطور که می دانید اولین دعوت ایرانیان به اسلام وعربزدگی به وسیله خود سردمدار این دین کاذب یعنی محمدبن عبدالله صورت گرفت وطی نامه ای به پادشاه وقت ایران ازاوخواست تادست ازآیین خودبازدارند وبه دین اوکه به اعتقاد خودشان دین برابری وبرادری هست بپیوندد ولی راه به جایی نبرد./

سیردعوتها همچنان می گذشت تا به زمان عمربن خطاب یعنی اوج قدرت وکشورگشایی اعراب رسید./دراین زمان سپاه عرب با یورش به ایران وفتح برخی مناطق ایران توانست بالاجباردین تازی رابرایران وایرانیان تحمیل کند./

اسلامیون شرط برای مردم گذاشتند:1-مرگ2-پذیرش اسلام

عده ای بالاخص موبدان دست ازآیین خودنکشیدند درنتیجه مرگ راپذیراشدند،عده ای دیگربه صورت ظاهری اسلام راقبول کردند یعنی درعمل آیین خوراپیش بردند وخب مابقی هم بالاجباراین دین راپذیرفتند./

چندی نگذشت که دست گروه دوم یعنی کسانی که فقط اسماً مسلم شده بودند روشد وموجبات خشم اسلامیون رافراهم ساخت./

ابتدا حاکم وقت دستورتحقیق صحت این موضوع راداد،سپس زمانی که صحت آن مشخص شد دستوربه قتل عام وویرانی آتشکده ها راداد،وزمانی که با اعتراض مردم روبه روشد وخشم مردم رادید شرط سوم را برای آنها گذاشت که به موجب آن اگر مردم نمی خواهند آتشکده ها ویران شوند باید درمقابل به سپاه عرب جزیه دهند،درواقع باج دهند والا.................

خب این روال تا مدتها طی شد وجزدرزمان عمربن عبدالعزیزکه دوران امپریالیزم عرب بود خطری مردم را تهدید نمی کرد./

دراین زمان آزارواذیت بهدینان رابه حدی رساندند که علاوه برشکنجه خود مردم وویرانی مجدد برخی آتشکده های باقی مانده دست به حیوان آزاری هم می زدند(که حتی درخود این دین هم توصیه شده با حیوانات مهربان باشند./

پس ازاین دوران وتا کنون ایرانیان دستخوش مشکلاتی دیگر ازسوی اعراب نشده اند چراکه متاسفانه روزبه روز تعداد افرادی که درمناطق مختلف مورد تحمیل قرارمیگرفتند بیشترمیشد تا امروزکه دین رسمی ایران زمین دین پوچ وباطل تازیون است./

 


چهارشنبه، 11 شهریور، 1383

هراندازه که انسان کمتر از حقایق آگهی داشته باشد بیشتر پذیرای خرافات خواهد بود

 

هراندازه که انسان کمتر از حقایق آگهی داشته باشد بیشتر پذیرای خرافات خواهد بود

 

---------------------------------------------------------------------------------------

یک حکیم ایرانی میگوید:

پیغمبران وعده به دور دست میدهند. خیال ها را می پروانند و مردم را در قبال ایمان به شریعت خود امان آن دنیائی و این دنیائی می دهند . در حالی که خردمندان وعده به واقعیتی که مقابل چشم است می دهند از طریق استدلال سنجش و آزمون .این دو حرف جداست . هرچند صاحبان آنان ازهوش بالائی برخوردارند. ولی یکی مبتنی بر جذبه و فریب روانی است و دیگری مبتنی بر عقل و منطق .مردم معمولا حوصله تعقل ندارند و بر اساس حواس خود عمل میکنند. اینست که حرف عقلا در آنان اثر ندارد و لذا کار پیامبران بازاری وسیع میابد . کالای مردم فریبان را به عقلا و جنس عقلا را به مردم فریبان نمیتوان فروخت.

 

----------------------------------------------------

 

 

یکی از موارد جالب در متون قرآن سوگند های عجیب و بدیع الله میباشد . با دیدن این سوگندها چند نکته توجه بیننده را جلب میکند .اول اینکه چرا الله سوگند یاد میکند خداوندی که با توجه به تعاریفی محمد از او نقل میکند باید هر کلامش به تنهائی برای ما قانون و دلیل باشد چه نیازی به سوگند دارد چراکه زمانی پای سوگند به میان می آید که دلیل و برهان کافی برای ارائه نظر و سخن خود ندارد .

پس چرا الله سوگند میخورد ؟ آیا دلیل کافی برای حرفها و فرا مین خود ندارد ؟ آیا همچون فردی بی منطق است که خود را در برابر دلایل طرف مقابل بی دفاع میبند و راهی جز سوگند خوردن ندارد ؟ و یا ......

نکته دوم و جالب تر اینکه الله به چه چیزهائی سوگند میخورد ؟

در اینجا این نکته قابل توجه است که وقتی کسی در شرایط سوگند یاد کردن قرار میگیرد معمولا به مقدسات و چیزهائی که برای هر دوطرف اهمیت دارد سوگند میخورد ولی الله به چه چیزهائی سوگند میخورد؟

الله در قرآن به بادهای عالم به/ کشتیها/ فرشتگان /کوه سینا  / ستاره / قسم به قلم / به نفس پر حسرت انسان / صبح / به جفت / به فرد / شب تار/ شهر مکه / به آدم (که میدانیم به سبب گناه از بهشت رانده شد) / به روز / انجیر/ زیتون / اسبانی که نفسشان به شماره افتاده / و......

به نظر من هیچ کدام از این موارد نه تنها مقدس نیستند بلکه از عقل نیز به دور است که به چیزهائی مثل انجیرو زیتون و اسبانی که نفسشان به شماره افتاده سوگند یاد کرد حال چرا خدائی که باید نماد منطق و شعور باشد این گونه سوگند میخورد جای تعجب فراوان دارد .

مگر اینکه قبول کنیم که کسی از زبان خداوند اینگونه سخن گفته است !!!

وگرنه چه دلیل دیگری برای این آیات قرآن میتوان یافت ؟

 

--------------------------------

 

آیات محمد

قرآن کتاب مقدس مسلمانان است که به گفته خالق آن کلام خداوند میباشد و به واسطه فرشته ای به نام جبرئیل بر قلب محمد نازل شده است

هرچند به گمان من پارسی زبانان این کتاب را میشناسند و دست کم نام آنرا شنیده اند

ولی آنچه را که میخواهم در این چند خط به آن اشاره کنم چیز دیگری است

باتوجه به اینکه علمای دین اسلام قرآن را کتابی برای تمام زمانها میدانند ولی به نظر میرسد که گاهی وقتها محمد این موضوع را فراموش میکند و دست به کار خلق آیاتی میشود که نتنها گره از کار آیندگان باز نمیکند بلکه در همان زمان نیز برای مردم کاربردی نداشته است

این آیات بیشتر برای رفع نیازهای شخصی محمد فرود آمده اند مثل :

آیاتی در باب رفتار محمد بازنانش و زنانش با محمد و استثنا در تعداد زنان که در بیشتر موارد تنها در مورد محمد صادق میباشند

آیات 28 تا 34 احزاب رفتار زنان محمد که فقط در مورد زنان محمد صادق است

آیات 50 تا 53 احزب که در آن در مورد رفتار جنسی و نوبت همخوابگی محمد وزنانش بحث میشود رفتاری که خواص محمد میباشد

آیات 1 تا 5 حجرات که رفتار مسلمین در حضور محمد را آموزش میدهد (که بعد از مرگ محمد کاربردی ندارد)

آیه 62و 63  سوره نوربازهم رفتار مسلمین در حضور محمد را آموزش میدهد

آیه 53 احزاب تشریفات ورود مسلمین به خانه محمد و غذا خوردن در حضورش و ........ منع ازدواج با زنان محمد که همگی اکنون مرده اند !!

با ید توجه داشت که آیاتی از این دست در قرآن بسیار میباشد

آیاتی که در پاره ای از موارد برای برای رفع نیازهای آنی محمد خلق شده اند (جریان ماریه و حصفه – جریانی در باب اختلافت درونی حرمسرای محمد)

بعد از خواندن این آیات و آیه هائی از این دست فکری عجیب در باب این کتاب و رسول آن به فکر میرسد

که یا الله موجودی دست پروده ذهن محمد است که مجبور است مردم جهان را رهاکند و محمد و زنانش را آشتی دهد و سفارش کند که مسلمین چنان و چنین کنند که دل محمد را بدست بیاورد

ویا اینکه محمد دور از چشم الله در کلام او دست برده تا کار خویش را پیش برد

که در هر دو صورت حداقل از قداست این کتاب میکاهد

 

---------------------

 

برای رهايی از خرافات  تعصبات گوناگون هيچ زمانی دير نيست

                                                         (هنری تورد)

 

------------------------------------

 

قبل از اینکه این چند خط رو بخوانید بهتره بدونید که من سنی نیستم با شیعه جماعت هم پدر کشتگی ندارم

نمیدونم تو که این چند خط رو میخونی چقدر این 12 امام رو قبول داری

اصلا چقدر مثلا شیعه هستی 

ولی به نظر من این حرفا اگه خرافات نباشه حتما حقه بازیه چرا؟...........

چون اصلا چیزی به عنوان امام در اسلام وجود نداره

در حقیقت اسلام در روز غدیر تموم میشه

وهیچ حرفی راجع امامت زده نمیشه فقط به لیاقت علی برای خلافت اشاره میشه ( خلافت نه امامت ) البته همین موضوع هم جای بحث داره و فرقه های مختلف مسلمین و عقاید نظرات مختلفی در موردش دارند

نه تنها علی بلکه حسن و حسین و زین العابدین  هم هیچ حرفی در مورد امامت واینکه حق اونهاست نمیزنند بلکه فقط بحث خلا فت مطرح بوده که زین العابدین از اون هم میگذره این امام در ظاهر معصوم نه تنها در تقیه کامل (دروغ گوئی شرعی ) به سرمیبره حتی زمانی که مختار برای بیعت کردن خدمتشون میرسه از این کار سرباز میزنه که هیچ حتی موضوع رو دریک نامه به یزید خبر میده .

ولی پسرش که امام پنجم تلقی میشه زیاد از این وضع راضی نیست  حساب امامت از خلا فت جدا کرده و خودش رو امام معرفی میکنه و پسرش امام ششم (جعفر صادق)  این راه رو ادامه میده و اصول شیعه رو شکل میده ودر حقیقت از اینجا به بعد حساب امام و خلیفه جدا میشه و بر اساس این جدائی امام به راحتی اختیار ثروت گروه مسلمان شیعه را در اختیار میگیره تا جائی که دیگه حتی به فکر حکومت هم نمی افتند

حتی در چند مورد از قبول خلافت شونه خالی میکنند امام ششم و امام هشتم از این دسته هستند

حالا وقتی این حرفها رو به یکی از ملا های شیعه بگی و سوال کنی چرا توی قرآن چیزی راجع امامت و شیعه وجود نداره شروع میکنند و آیه هائی میخونند که ربطی به موضوع نداره بعد شروع به تفسیر میکنند که چنین و چنان (تویاداشت بعدی چند آیه به همراه تفسیر شیعه براتون مینویسم تا خودتو قضاوت کنید) بعد وقتی که بگی که چرا این حرفا که ظاهرا از ارکان اسلام هستند در قرآن این جوری مخفی هستند مگه خدا میخواسته بنده هاشو گمراه کنه اگر جون سالم در ببری شانس آوردی !!! 

به نظر من  شیعه یعنی بدعت و نوآوری در دین که از دیدگاه اسلام حرام است

حالا اگر فرقه شیعه نفعی برای بشریت که هیچ برای خود آدم هم داشت خوب بود 

از این حرفها گذشته در زمان ما شیعه یعنی سواری دادن به ملا ها از کوچیک تا بزرگ

 

-------------------------

 

انسان نادان آنچنان نیازمند دین است که حتی به گاو پرستی نیز رو میکند

 

نمیدونم چرا وقتی این جمله  رو خوندم مغزم تیر کشید به قولی نمیدونم اینهمه دین بیسر و ته رو از کجامون در آوردیم !!!!

انگار هروقت دیگ حماقت بشر زیاد جوشیده یه دین یه مذهب یه فرقه و ..... ازش افتاده بیرون وای که وقتی این حماقت بزرگتر شد و چند نفر مرید پیدا کرد چقدر خون ریخته شده مخصوصا برای این ادیان صامی که دریای خون راه افتاد ( یهودیت / مسحیت / اسلام )

وترسناکتر روزهائی از تاریخ بوده که این سه دین که در ظاهر بر یک بنیان بنا شدند ( به گفته آورندگان این ادیان ) به جون هم افتادن وتا جاداشتن دنیا رو از وجود اون یکی پاک کردن !!!

من که خودم هیچ سودی در این ادیان و مذاهب ندیدم – که اگر هم داشتن به زیانشون نمی ارزیده – حالا چرا اینها رو ساختیم که خرابمون کنن منکه حیرونم .

شاید علتش نادانی ما بوده و اینکه قبول کردیم قبل از اینکه فکر کرده باشیم  !!!!

آیا ما هنوز به اون بلوغ فکری نرسیدیم که این خرافه پرستی ها و ادیان ساختگی  رو دور بریزیم؟؟؟؟

خرافه هائی که فقط برای فریب و سواستفاده از ما ساخته شدن و باز مانده هاشون هنوز به عناوین مختلف دارن این کار رو ادامه میدن چه مادی (خمس / سهم امام / .....) وچه غیر مادی ( که حتی فکر آدم رو  هم فاسد مکنند) وتقریبا چیزی از آدم نمیمونه که آدم بشه .

نمیدونم شاید هنوز هم عاقل نیستیم شاید هنوز هم بالغ نیستیم وشاید هنوز خودمونیم که میخواهیم گاو بپرستیم !!!

 

---------------------------------

 

 

مذهب نوعی بیماری واگیردار است که از راه والدین به فرزندانشان سرایت میکند.

 

گرچه این جمله در تمامی رفتارها و نظرات ما مشاهده نمیشود ولی درمورد باورهای

مذهبی ودینی کاملا قابل مشاهده است .

به نظر من دلیل عمده آن نیز این است که این گونه باورها پیش از اینکه قدرت فکر کردن

به آنها و رد یا قبولشان را داشته باشیم در ذهن ما جای گرفته اند و پس از گذشتن از این

زمان تفریبا برایمان ناممکن است که بار دیگر به آنچه باور کرده ایم فکرکنیم و اگر لایق باور بود به آن ایمان بیاوریم .

شاید تو اینگونه نباشی !! ولی من انسانهائی را در همین نزدیکی دیدم که میترسیدند فکر کنند

که آیا خدا واقعا وجود دارد؟ وبه طور کلی طرح چنین پرسش برایشان گناه بود

حالا با وجودی که خود من خدا ئی که تمام رفتار وکردار مرا میبیند وداوری میکند را قبول ندارم ولی این را مطئن هستم که اگر هم وجود داشت این ایمان را قبول نداشت و اگر میتوانست این بره های بی اختیار را به چوب و فلک هم میبست بره هائی که ناخواسته وبه واسطه پدران و مادران خود به بیماری مذهب دچار شده اند

تازه این بهترین شکل بیماری این افراد بود بدتر از اون ایمان به 11 امام که به غیر از 3نفر اول که یه تکونی به خودشون دادن 8 نفر بقیه حتی حرفی از اینکه حقی ازشون گرفته شده یا نه نمیزنند و بیشتر در تقیه و سازش کامل با خلفای گناه کار به سر میبرند!!!!

و از همه جالب تراعتقاد به کسی که اصلا بودن و نبودنش یک داستان جداست و اون رو امام 12 میدونند امامی که بجز 4 نفر نوابش که میگفتن وجود داره تقریبا کس دیگری موفق به دیدنش نشده مگر در رویا !!!!!

و جالب تر اینکه اگر کسی بگه که اون رو دیده به گفته خود ایشون دروغ گفته (در آخرین نامه ای که آخرین نواب این امام به نقل از امام نادیده آورده)  حالا یک عده آدم جمع میشوند وبه این امام بدون هیچ دلیل منطقی ایمان میاورند این به غیر از همان بیماری واگیر دار چه میتواند باشد!!!!

به نظر من بهترین کار ممکن اینه که به هرچه که ایمان داری دوباره فکر کنی و اگر ارزش ایمان رو داشت دوباره بهش ایمان بیاری باور کن که اگر قابل ایمان آوردن باشه ایمانت قویتر میشه.

 

------------------------------

 

 


شنبه، 31 امرداد، 1383

رفتاربازنان دراسلام

رفتار اسلام با زنان

 

 آنچه در اين مقاله مد نظر مي باشد آشكار سازي خوي بربريت اسلام در رفتار وحشيانه با زنان است.

 ۱- ابتدا بحث را با خود حضرت محمد بنيانگذار اين آيين جعلي شروع مي كنيم. محمد با خديجه كه 15 سال از او بزرگتر بود   ازدواج كرد.در آن زمان محمد فقط 25 سال داشت.او سومين شوهر خديجه بود وقتي كه خديجه با محمد ازدواج كرد يك بيوه بود. پس از اين ازدواج محمد از يك زندگي تجملي لذت برد.
ازدواج محمد با كارفرماي خود نشانگر ميل محمد به يك زندگي اشرافي است.كه در اين زندگي اشرافي حتي رنج يك روز كار را بر خود متحمل نكند.
۲- -خديجه در زماني كه محمد 49 سال داشت از دنيا رفت. بين سنين 49 تا 63 سالگي محمد حداقل 11 بار ازدواج كرد.
اين مطلب به خوبي نشان مي دهد كه برخورد او با كانون ازدواج چگونه بوده است.  براي او زنان چيزي جز وسيله اي براي ارضاء نياز هاي شهواني او نبوده اند. ازدواج با 11 زن نشانگر اشتهاي سيري ناپذير او به مسائل جنسي است.
۳- همسر مورد علاقه او عايشه بود كه در آن زمان تنها 6 سال داشت. ازدواج محمد با يك دختر 6 ساله آشكارا نشان مي دهد كه محمد نه تنها يك زن باز بود بلكه بچه باز هم بود.
۴-پسر خوانده محمد زيد با زينب دختر جهش ازدواج كرده بود. اما محمد روزي او را در لباس منزل ديد . زيبايي زينب به ناگاه محمد را منقلب ساخت و به او تمايل پيدا كرد.  زيد اين برده آزاد شده خدمتگذار به خوبي موقعيت را دريافت  و بدون تامل به خاطر عشق به اين باني خير همسر خود را به او تقديم كرد.
محمد به حرمسراي خود قانع نبود و با عروس خود نيز ازدواج كرد. پسر خوانده اش كه يك دنباله رو مخلص پيامبر بود از طلاق دادن همسرش خشنود بود. چه پدر شوهر گرانقدري ‌‌!! يك مدل براي همهُ پدر شوهرهاي دنيا!!!!
محمد هر چه را كه به آن مبادرت مي ورزيد موعظه مي كرد. اين موعظه ها توسط آيه ها و احاديث زير تاكيد مي شود.
قسمتهايی از تازينامه درباره زنان:  
سوره ماده گوساله(بقره) آيه23: زنان شما كشتزار شمايند. هر زمان و به هر طريق كه خواستيد به كشتزار خود نزديك شويد.
در اينجا مي توانيد ببينيد كه اسلام چه نيكو با زنان رفتار مي كند. زنان به عنوان كشتزاري معرفي مي شوند كه به وسيلهُ مردان كاشته مي شوند. چه افتخاريست براي يك زن مسلمان!
سوره نساء آيه 34: مردان را بر زنان حق تسلط و نگهباني است.  به واسطه آن برتري كه خدا بعضي را بر بعضي مقرر داشته است. و هم به واسطه آن كه مردان بايد از مال خود به زنان نفقه بدهند. پس زنان شايسته و مطيع آنهايند كه در غيبت حافظ حقوق شوهرانشان باشند. و آنچه را خدا به حفظ آن امر فرموده نگه دارند. و زناني كه از مخالفت آنان بيمناكيد ‘ ابتدا آنها را موعظه كنيد اگر  مطيع نشدند از خوابگاه آنها دوري كنيد. باز مطيع نشدند به زدن آنها را تنبيه كنيد. چنانچه اطاعت كردند ديگر هيچگونه ستم بر آنها روا نداريد. همانا خدا بزرگوار و عظيم الشان  است.
اولين نكته اي كه در اينجا حائز اهميت است اين است كه تازينامه آشكارا مي گويد مردان برتر از زنان هستند. دوم اينكه اسلام به مردان آموزش مي دهد كه زنان را با رفتار وحشيانه و ارعاب كنترل كنند.
سوره نسا آيه 15: زناني كه عمل ناشايست انجام دهند 4 شاهد مسلمان بر آنها بخواهيد. چنانچه شهادت دادند آنها را در خانه نگه داريد تا زمان مرگشان فرا رسد.
سوره نسا آيه 16: اگر در ميان شما دو مرد مبادرت به عمل زشتي كردند. هر دو را مجازات كنيد. اگر توبه كردند آنها را به حال خود واگذاريد.
همانطور كه مي بينيد هر گونه خلاف جنسي زنان مجازات مرگ به دنبال دارد. اما انحراف مردان از طرف خدا قابل بخشش است.
سوره نور آيه 6: آنان كه به زنان خود نسبت زنا بدهند و بر اين ادعا جز خود شاهدي نداشته باشند چهار بار سوگند بخورند
در  او را به مرگ محكوم كند و فقط كافيست كه
۴ مرتبه شهادت ياد كند كه گفتار او صحيح است. اما از اينجا مي بينيد كه يك مرد مي تواند به راحتي به زنش تهمت بزند و طبيعتاطرف ديگر زنان چنين حقي را در اسلام ندارند.
قسمتهايی  از حديث تيرمزي و ديگران:
۱ - اگر زني مرتكب عمل زشتي بشود شوهرش حق دارد او را كتك بزند. اما نبايد استخوان او را بشكند. زن نبايد كسي را كه شوهرش دوست نمي دارد به منزل راه دهد. ولي حق دارد كه از شوهرش انتظار نفقه داشته باشد.(ت. ر. برگ
۲ - براي زن ممنوع است كه در زمانيكه آرايش كرده يا لباس نيكو پوشيده كسي غير از شوهرش او را ببيند.( ت.ر. برگ ۴۳۰)
۳ - اگر زني به مسافرتي برود كه سه روز يا بيشتر به طول  كشد‘ ايمانش زايل مي شود. جز اينكه شوهر يا پدر يا پسرش در اين سفر او را همراهي كنند.
۴ - يك زن بايد خود را حتي در حضور پدر شوهر ‘ برادر و ديگر ذكور بپوشاند.(ت. ر برگ 432)
۵ - براي يك زن ممنوع است كه بدون اجازه شوهر پولي را صرف افراد نيارمند بكند يا براي دوستانش ميهماني بگيرد(ت.ر. برگ 256)
۶ - يك زن نبايد بدون اجازه شوهرش نماز اضافي (نافله) بخواند يا اينكه روزه بگيرد(به جز ماه رمضان)
۶ - اگر سجده به غير از خدا قانوني بود زنان بايستي بر شوهرانشان سجده كنند.
۷ - اگر مردي نياز جنسي داشت زن بايد فورا خواسته او را اجابت كند اگر چه در حال پختن نان در كوره باشد.(ت.ر. برگ ۴۲۸)

۸ - ازدواج زن با يك مرد قائم به ذات نيست بلكه اختياري است. اين به اين معني است كه اگر پدر شوهر به شوهرش گفت زنت را طلاق بده بايد حرفش را گوش كند.
۱۰ - اگر زني در خواست طلاق كند بدون اينكه دليل عادلانه اي داشته باشد‘ به بهشت وارد نخواهد شد.(ت. ر. برگ ۴۴۰) بر عكس مردان مي توانند هر وقت بخواهند زنشان را طلاق بدهند.
۱۱ - اكثر زنان به جهنم خواهند رفت(مسلمان . برگ 143)
۱۲ - اگر مردي همسرش را به بستر بطلبد و او امتناع كند مورد لعن و نفرين فرشتگان قرار خواهد گرفت. و دقيقا همين امر براي زناني كه شوهر را در بستر تنها بگذارند به وقوع خواهد پيوست.(بخاري . برگ  93)
۱۳ - زناني كه از شوهرانشان قدرداني نمي كنند در وسط جهنم خواهند بود. اگر زني به شوهرش بگويد من هرگز چيز خوبي از تو نديدم ناسپاسي است(بخاري. برگ 96)
به چند طريق است كه زن مالكيت بر جسم خود ندارد. حتي شيري كه در سينه هاي او جاري است به شوهرش تعلق دارد. او حتي مجاز نيست كه تنظيم خانواده را رعايت كند( بخاري .
برگ 27)
قسمتهايی از كتاب حديث صحيح مسلمان:
فصل 540: پيامبر گفت زني را ديد كه به شكل شيطان در رفت و آمد بود. و مجذوبش شد. او به پيش همسرش زينب رفت و در حاليكه چرمي را دباغي ميكرد با او آميزش كرد. و آنچه در قلبش بود بيرون ريخت.
فصل 558: پيامبر گفت اگر مردي زنش را به بستر بطلبد و ا و  نياييد ‘ و شوهر شب را به صبح رساند در حاليكه از او عصباني است ‘ فرشتگان تا صبح او را لعنت فرستند. آنكه در آسمان هاست از او ناراضي است تا زمانيكه شوهرش از او راضي شود.
فصل 576: پيامبر گفت  زن از يك دنده خلق شده است و به هيچ طريقي براي تو راست نخواهد شد.
انور شيخ نويسنده كتاب اسلام يك جنبش ملي عرب‘ مي گويد. به نظر مي رسد كه دكترين اسلام در مورد زنان اين است كه زنان از پايه نا بكارند و مردان بايد دائم آنها را تحت نظر بگيرند. آنها نبايد هرگز به حال خود وا گذاشته شوند.
در حقيقت در حديث ديگري موقعيت زنان را بي پرده چنين بيان مي دارد . " من مصيبتي مضرتر از زنان براي مردان به جا نگذاشتم"
فصل 619: فروش سگ و گربه (به جز اينكه سگ براي كار باشد)و امرار معاش توسط فاحشه ها ( به جز غير مسلمانان ) ممنوع مي باشد.
اين حديث مهاجمين مسلمان را تشويق مي كند تا زنان غير مسلمان را براي لذت جويي خود به فاحشه تبديل كنند. چون فاحشگي غير مسلمانان ممنوع نشده است. در طول تاريخ از اين مثالها به فراواني مي بينيم.
فصل 114: پيامبر گفت اكثر جمعيت جهنم را زنان تشكيل مي دهند. از ديد اسلام خوي  اكثر زنان شيطاني است و جايگاه آنان جهنم است.
مالك 362:1221: ابن فهد گفت: " من چند كنيز دارم كه از زنانم بهتر هستند . ولي دوست ندارم آنها حامله بشوند. آيا مي توانم موقع انزال خود را عقب بكشم." حجاج گفت " آنها مزرعه هاي تو هستند اگر دوست داري آنها را آبياري كن و اگر دوست نداري آنها را خشك نگه دار"
سه حديث بعدي در ارتباط با يكديگرند
مالك 364:1234: اگر زني به كودكي شير دهد او مادر رضاعي طفل مي شود و شوهرش پدر رضاعي او. اگر مردي دو زن داشته باشد و يكي از آنها به دختري شير دهد و ديگري به پسري‘ اين پسر و دختر نمي توانند با يكديگر ازدواج كنند چون پدر رضاعي آنها يكي است.
حديث بعدي متضاد حديث قبلي است.
مالك 364:1239: قانون خويشاوندي رضاعي فقط در مورد كودكان زير دو سال كاربرد دارد. اما مرد به بلوغ رسيده كه از شير زني تغذيه كرده شامل اين ارتباط رضاعي نمي شود
حديث بعدي را با دقت بخوانيد
مردي از عمر پرسيد: زنم سر خود به كنيزي كه با او هم خانه بودم از شير خود خورانده. حالا نسبت من به اين كنيز چگونه است؟
عمر گفت زنت را تنبيه كن و به طرف كنيزت برو
چه چيز بيشتري در باره اين آيه هاي طلايي تازينامه و احاديث روشن كه هدايتگر مسلمانان حقيقي است بگويم؟
غزالي متفكر معروف اسلامي 18 درد و رنج براي زنان در اسلام بر مي شمرد كه مسبب آنها نافرماني حوا در بهشت مي باشد. اين ليست آشكارا موقعيت زنان را در اسلام نشان مي دهد. و همچنين نشان مي دهد كه كه سنت هاي اجتماعي در دين اسلام چقدر عقب افتاده هستند. در اينجا اسلام تا آنجا پيش مي رود كه حتي حاملگي و درد زايمان را مجازاتي از طرف خدا بر مي شمارد. آيا اينچنين است
الله  رحمان و رحيم؟

اين 18 مجازات عبارتند از:

 

1- عادت ماهانه
2-زايمان
3- جدايي از پدر و مادر و ازدواج با يك غريبه 4- حاملگي
5-نداشتن اختيار خود
6-بهره مندي از ميراث كمتر
7- نداشتن حق طلاق و قادر به طلاق نبودن
8-اينكه مردان مجازند تا 4 زن اختيار كنند اما زنان تنها مي توانند يك شوهر داشته باشند
9-اينكه بايد در خانه محصور باشند      

10- اين حقيقت كه بايد در بيرون از خانه سرهايشان را بپوشانند
11- اين حقيقت كه شهادت دو زن برابر است با شهادت يك مرد
12- ديگر اينكه او نبايد بدون همراهي يكي از خويشاوندان نزديك از خانه بيرون رود
13- و اين حقيقت كه مرد ها براي نماز جمعه و تشييع جنازه مي توانند بروند اما زنان نميتواند 14- عدم توانايي آنها در حاكم و قاضي شدن
15- اين حقيقت كه شايستگي 100 جزء دارد تنها يك جزء آن به زنان نسبت داده شده و 99 تاي بقيه به مردان نسبت داده شده است
16- اين كه اگر زني به هرزگي تن دهد در روز قيامت مجازات او نصف مجازات ديگران خواهد بود(به نظر من مصداق اين حديث آيه  25 سورهُ نسا هست كه مي گويد كنيزان اگر خلافي انجام دهند مجازات آنها نصف مجازات زنهاي آزاد است. مترجم)
17- اين حقيقت كه اگر شوهرانشان آنها را طلاق بدهند بايد 3 ماه يا سه گذر عادت ماهانه را صبر كنند
18- اين حقيقت كه اگر شوهرشان بميرد قبل از ازدواج بايد 4 ماه و 10 روز صبر كنند.

اين تنها گوشه اي از حقايقي است كه در باره سرشت واقعي اسلام بيان شده است



توجه: براي نوشتن اين مقاله از كارهاي ا. گوش‘ رابرت. اي برنز و انور شيخ استفاده شده است

 

 


پنجشنبه، 29 امرداد، 1383

تبريک

جشن شهريورگان برفروهرمنشان فرخنده


پنجشنبه، 4 تیر، 1383

کاش ميشد

       

کاش می شدسرنوشت ازسرنوشت

 

خدایا اینهمه کشوربودچراایران رومسیرتازیها قراردادی ؟

 

مگه نه اینکه همه چیزدرحیطه قدرت توست

 

مگه نه اینکه ایران به قدرت تومهدتمدن شد؟

 

مگه نه اینکه آریارانژادبرترآفریدی؟

 

پس چرا همه رابه یکباره ویران کردی؟

 

؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

 

 


پنجشنبه، 4 تیر، 1383

آشنايی با دين زرتشت


پنجشنبه، 4 تیر، 1383

لزومش برما

 

پنجشنبه، 4 تير، 1383

 

                                                                    بنام خدای ایران

 

 

                                                 خفته برخوناب غم ایران من ای دریغ از...

 

 

 

آیا تابحال شده فکرکنیم که چرا ماها ایرونیهاکه ازخودمون دین داشتیم(زرتشت)،پیامبرداشتیم(اشوزرتشت)،خداوندراقبول داشتیم ومی پرستیدیم(اهورامزدا)،انسانیت هم داشتیم وهزاران چیز دیگه که اسلام اومد به انسان سفارش کنه همه وهمه رواز2000سال قبل ازطلوع این اسلام به صورت قانون وسنت حتی بهترازاسلامیون داشتیم ورعایت هم می کردیم پس لزوم اسلام برما چه بوده وهست؟ شده فکرکنیم آیااهداف اسلامیون چیزی جزچپاول ثروتهای خدادادی،فرهنگ وتمدن،علم وهنرو.... بوده؟اگربه واقع بنگریم می بینیم که نه اونها ازبدو ورودشان به این آب وخاک چیزی جزمصیبت،ویرانی وخونریزی برای ما نیاوردند. شادیهاوسنت های اصیل وبی شک پاک مارا گرفتندوبجای آن مراسم خشک وبی محتوای گریه وزاری رابه ما تحمیل کردند،الگوهای ما (اشوزرتشت،سیاوش،کورش کبیر،داریوش شاه هخامنش و...)راازما گرفتندوشخصیتهای مبهمی همچون( 12امام،14معصوم و5تن) روواسه ما ساختن، که اگرزندگیشونو بخونیم میبینیم فقط زن میگرفتن،صیغه می کردن،خون میریختن،وکارهای دینی خودشون روبه مردم تحمیل میکردند(رساله ها واحکامی که امروزه اسلامیون رعایت میکنند)مگرانسان میمون هست که ازدیگری تقلید کند؟

برادروخواهرایرانی من(البته منظورم ازخواهروبرادرسبک فرزندان خمینی بسیجیهانیست)شمارابه هرآنچه پاک می دانید وبه هرآنکه دوست میدارید قسم می دهم که کمی فکر کنیدکه چه بوده ایم وچه شده ایم،اینقدر نگویید اسلام خوب است ومشکل ازمجریان اسلام هست،اینقدرنگوییم اسلام کامل هست،چرا سرخودمان را شیره بمالیم وازروی ترس پیزی را قبول کنیم که درذاتمان نیست؟باورکنید خود من هم زمانی مسلمان بودم،زمانی می گفتم دینی که درآن علی نباشد دین نمی شود ولی الن میبینم دینی که علی وامثال علی الگوهای آن باشد............ من هم زمانی نماز می خواندم والله،محمدوعلی را شهادت می دادم ولی دیدم باآنها بیگانه ام،من هم مثل خیلی متاسفانه اگرنسلم را لااقل 4 پدربزرگ قبلم دنبال کنم میبینم که ازمکبرین،موذنین وروحانیون مساجد طوايف خود بوده اند (ولی خدای را هزاران بار سپاس که سید واولاد پیغمبر نبودند ومن هم سید نیستم) واگردم ازایران میزنم برای این هست که واقعاًایرانیم نه عربزاده .

 

درپناه خدای ایران همیشه شادباشیدوسبز

 

 

 

 


پنجشنبه، 24 اردیبهشت، 1383

ip

سلام

امروز می خوام بتون بگم چه جوری ميتونيد ipسيستم خودتونو بفهميد

اگه با ويندوز۹۸کارميکنيد به اين آدرس بريد

start/run/command/winipcfg

واگه باويندوزxpو۲۰۰۰کارميکنيد می تونيد به اين آدرس در سيستمتون مراجعه کنيد

start/run/cmd/ipconfig

 بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه هميــــــــــــــــــــــــــــــــن راحتـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی

راستی بذاريد ipروهم تعريف کنيم شايد واسه برخی دوستان گنگ باشه

ipيک آدرس اينترنته که واسه کامپيوترهاييه که به اينترنت وصل ميشن منحصربه فردهست

وتموم کامپيوترهايی که به شبکه وصل ميشن بااين آدرس شناخته ميشن./

اين آدرس دهی به ۲صورت ميشه

۱-آدرس دهی بصورت ipثابت

۲-آدرس دهی بصورت ipمتغير

که حالا توضيح هرکدوم ميمونه واسه بعداً

فعلاً بای


پنجشنبه، 17 اردیبهشت، 1383

اعدام

سلام

بريد ببينيد واسه اين ديگه توضيحی ندارم

http://tahavol.free.fr/edam_jadid.htm

بای


پنجشنبه، 17 اردیبهشت، 1383

مجاهدين

سلام اينم يه سايت واسه آشنايی با سازمان مجاهدين

www.damavand.org.uk

فعلاًشب همه خوش


شنبه، 12 اردیبهشت، 1383

مجازاتهای اسلامی

اين سايت واسه اينکه با يکی ازقانونهای مجازاتهای اسلام آشنابشيد
http://www.iranian.7p.com/htm/edm1.htm#star



[ خانه | www.silenthell.com | farzand_e_iranzamin@yahoo.com ]

وطن سبزی سپیدی سرخ گونی مبادادشمنت راجززبونی


خانه
آرشيو
پست الكترونيك
وضعيت در ياهو
پيوند ها
L O G O

تعداد بازبين كننده


لوگوي دوستان

pedramp.persianblog.ir

Persian Blog

  RSS 2.0